صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
مدتهاست تبدیل به موج نا آرامی شده ام که سرگردان و درمانده میان دریای غریب دست و پا می زنم . ای کاش می توانستم از ستم این فریبکاران ریاکار فریاد برآورم . اما آیا فریادرسی هست ؟ کسی که مرا جوابی دهد ؟ مغرورانه بر سینه ی نرم آب سوار بر زورق عشق چشم هایم را بسته بودم و خود را به دست جریان زندگی سپرده بودم . در سرم اندیشه ای جز عشق و مهر نداشتم . اما حالا ببین که آن کوه غرور چگونه سر فرود آورده و میان طوفان حوادث پیچیده می شود و نمیداند که در کدامین وادی مسکن گزیند حال که به خود می نگرم نمیدانم که هستم و به کجا خواهم رفت . بار الهی به ما توفیق تلاش در سختی . صبر در ناامیدی . رفتن به همراه عشق بی هوس . ایمان بی ریا . تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند . روزیه فردا . عنایت فرما . الهی آمین + نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 19:15 توسط سحرناز خانوم |
|