صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
خدايا خداي من . چه كلمه اي و كدام جمله اي مي تواند حرف هاي دل مرا به رشته ي تحرير در آورد . حرفهايي كه تنها تو بدان آگاهي و من با يك حقارت مسخره و زميني در به زبان آوردنش عاجزم . هر آنچه جسمم مي بيند . مي شنود و در مي يابد از تو نشأت گرفته و به تو باز مي گردد . و روحم با يك ستيز سخت گيرانه با جسمم هر شب سبك بال وصلِ تو را مي جويد مخصوصا در اين ماهِ عزيز . و بعد با يك تلنگر شيطاني در جسم سرد و خاموشم فرو مي رود . بارها مَرا به لطف خود بخشيده اي و مي داني كه بارها عدالتِ ايمان را ميانِ ظواهر زيبا و باطن فريبكار دنيا گم كرده ام . خداي مهربان ! كه همه از دركِ مهربانيت ناتوانند . بخاطر همه آنچه به لطف خود به من بخشيدي سپاسگذارم و التماسانه از تو مي خواهم ياريم كني . تا بيشتر به تو نزديك شوم و به من كمك كني تا در پرستش تو استوار باشم . + نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 19:9 توسط سحرناز خانوم |
|