سفر کردم به شهر بی ستاره
که گفتم شاید اونجا غم نباره
ولی دیدم که غم اونقدر زیاده
که هر جا پابذاری غم بباره
گرفتم چتری روی سرم زود
ولی غم کرده اونو پاره پاره
نفهمیدم که جنس غم چی بوده
که چتر من به زیرش زاره زاره
درست کردم با عشقت جون پناهی
چنین ابر غمو کردیم بی چاره
طعنه نزن به قلب من تو ميدوني دوست داره
قلبمو دست كم نگير غير تو عشقي نداره
نزن داس غرورتو به ريشه ي وفاي من
ميدوني هوامو داره از اون بالا خداي من
توي اين دربدريها، عمر كوتاه رو نبازي
تو خراب كردي عزيزم تو بايد از نو بسازي
من نميگم مال من باش با ستاره ي خودت باش
ولي بس كن نده آزار دلمو كمتر بيازار
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386 18:21 توسط سحرناز خانوم
|