تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان
I N T H E N A M O F G O D


عاشق همیشه تنها

عاشق همیشه تنها

Image hosted by Photobucket.com

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 1:54 توسط سحرناز خانوم |


Image hosted by Photobucket.com

دشت يكپارچه سبز و آسمان آبي بود و نسيم خنكي موهايت را نوازش مي كرد . گل ها با صدايت مي رقصيدند و يك پرنده آرام روي شانه ات نشسته بود .

دستت را زير چانه ات گذاشته بودي و خيره به چشمان من نگاه مي كردي . گفتي تا زنده ام عاشقت خواهم بود و من به تو لنخند زدم . باد حجاب موهايم را به هم زد و تو دستت را آرام روي دستم گذاشتي . ناگهان ... آن پرنده از روي شانه ات پريد . رعد و برق رعب آوري در فضا پيچيد . آسمان يكپارچه سرخ شده بود . گل ها زير شدت باران خميده شدند و دشت يكپارچه سرخ و سياه شده بود . صداي زوزه ي گرگ ها ميان صداي رعد و برق گم مي شد و نور آتشيني سايه ي سرخ و زرد وحشتناكي روي صورتت انداخته بود . تو روي زمين دراز كشيدي و ناگهان بدنت از حركت ايستاد . به طرفت دويدم . هر جاي بدنت دست مي زدم خوني بود و حتي از چشمانت هم خون مي تراويد . سرم را روي اندام بي جانت گذاشتم و آرام زمزمه كردم : چرا يگانه عشق من در راه رسيدن به من درماند ؟ باران بند آمد و دشت دوباره سرسبز شد و صداي پرنده ها در فضا پيچيد گلهاي پژمرده دوباره شكفته شدند و نوايي در فضا پيچيد .

دست يگانه عشق تو از روي شهوت به سويم دراز شده بود .

تو آرام جان گرفتي و دوباره صورتت به همان زيبايي هميشگي در آمد . به من لبخند زدي و من مثل يك نابينا از لبخندت گذشتم و از تو دور شدم . مانند يك ناشنوا التماس هاي شهوت آلودت را نشنيدم .

آري براي رسيدن به عشق واقعي بايد

كر و كور باشي تا عشق را

با هيچ حركت و كلامي

احساس كني

خداحافظ يگانه عشق شهوت آلود من

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 1:46 توسط سحرناز خانوم |


خوش بحال آن روزها كه ديوانه وار مرا ... بله فقط مرا مي پرستيد . آن روز كه لبريز از غرور بوديم آن روز كه موجي پر از نصيب براي هم بوديم . آن روز كه زير درخت پرتقال نزديك من زانو زد و از انوار طلايي خورشيد مي خواست بهتر چشمانم را از ديده بگذراند . آن روز كه باد و باران بر سر و رويمان مي كوبيدند و ما عاشقانه مي خنديديم و از خيس شدن لذت مي برديم . آن روز كه باد حسادت مي كرد و سنگ زير پاهاي مرا تكان مي داد و او با فشار دست هايش بر شانه هايم ، با باد وحشي مي جنگيد .

خوش بحال آن زمان ، كه هر دو به خيمه ي شب دعوت شده بوديم ، آن شب كه با گامهاي صادقش ، آيينه ي سكوت كوهستان را در هم شكست . آن شب كه شهاب نگاه مرده ي ستارگان نااميد را زنده كرد . همان شب كه من جمله اي در گوشش نجوا كردم : هرگز نمي خواهم در آينه ي چشمانت ببينم كه تپه ي شب فرو مي ريزد . همان تپه اي كه دانه دانه خاكش را با عشق ساختيم و بر هم نهاديم .

من گفتم و از لبان او جرقه ي لبخند برخواست . دستانش را در تاريكي بالا برد و فرياد زد : در نهفته ترين باغ ها دستم فقط محتاج ميوه ي باغ دل توست . عزيزم . مرا باور كن و به عشقم هرگز پشت نكن .

خوش بحال آن روز كه از كنار جوي برايش بنفشه چيدم و او زير سايه ي گيسوان رقاصم كه چون پرچم عشق در برابر باد بود ، مي نشست و به نغمه ي چشمه گوش مي سپرد .  

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384 1:43 توسط سحرناز خانوم |


از سيلي باد وحشي و بي رحم ، صورتم سرخ شده و مي سوخت . در پيچ و خم دل بيچاره ام جستجو كردم ... آه بيچاره دل من ... هنوز شكايتي نداشت .

با كي قصه ي دلم را بگويم چه كسي مي تواند واژه ي مرگ ; اين واژه ي لعنتي را برايم بخش و معني كرده و از باورم دور كند .

خوش بحال آنروز كه خورشيد بود و مي تابيد . اما اي كاش آن زمان كه زير تلألو طلايي و درخشانش به جهان و جهانيان فخر مي فروختم مي دانستم كه اين خرده طلاهاي ظالم ، دلم را به پوسيده شدن دعوت مي كنند .

از خورشيد و نور متنفر شده ام به همين دليل فقط شبها جلوي منزلش كمين مي كنم . امشب شب تار ديگريست . باز شاهدان چشمك زن دامن مشكيِ آسمان نقش مي زدند :

-        اميدوار باش

-        نمي توانم ، فقط او ...

ستاره ي ديگري چشمك مي زد و خفيف نجوا مي كرد :

-        ولي تو به او نمي رسي

صدايم مي لرزيد : مي رسم . مي رسم . مي رسم .

ماه بي طرف به ميانجي گري مي آيد : دست بردار دختر ، تو به او نمي رسي ، مزاحم خوشبختيش نشو .

به قصد رفتن فقط يك قدم بر مي دارم : پس دل بيچاره ي عاشقم را چه كنم ؟؟؟

Image hosted by Photobucket.com

شايد دل باد وحشي به حالم مي سوخت كه ابرها را دعوت مي كرد تا جدايي كوتاهي بين من و شاهدان ظالم بياندازند . دوباره ايستادم و به ديوار تكيه دادم . از طوفان نمي هراسيدم و از باران هم فرار نمي كردم . عشقم را مي ديدم كه از من دور مي شود . آتشفشان وجودم فوران كرد و از داغي گدازه هايش نقش بر زمين شدم .

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384 1:42 توسط سحرناز خانوم |


من از شبها مي يام از شهر ظلمت نشسته رو تنم آوارغربت هنوز اما به شب عادت نکردم دارم دنبال روشني مي گردم منم من قاصد دستاي بسته منم يادآورپاهاي بسته مصيبت نامه ي قلباي زخمي صداي گريه ي اين دل شکسته ببين شهر را ببين اينجا اسيرم بمون پيشم نذار تنها بميرم

 

Image hosted by Photobucket.com

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:58 توسط سحرناز خانوم |


Image hosted by Photobucket.com

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:39 توسط سحرناز خانوم |


سلام علي دااايي ي ي ي چطوري يا نه ؟؟؟ خوش مي گذره ؟ حتما خيلي بت خوش مي گذره كه از اين مَسِيجاا مي دي .

خونه پريسا اينا بوديم و من داشتم با موبايل وَر مي رفتم كه ديدم تو مَسِيج دادي . بلند براي همه خوندمش همه منفجر شدن از خنده . مامانم گفت در جوابت بگم : علي آقا گربه دستش به گوشت نمي رسه مي گه بو مي ده .

پريسا هم گفت بت بگم : علي آقا خودت چند بار ازدواج كردي كه به اين نتيجه رسيدي ؟؟؟ 30 سال پشيموني ؟؟؟

ولي من ... من مرده بودم از خنده بابا اي ول خيلي باحال بود ....

برادر پريسا هم در حالي كه مي خنديد گفت : علي آقا با ما هم ؟؟؟ ميايي اينجا كه ....   

چون متنت جالب بود اينجا مي نويسمش .

اين متن براي زن برادم هست كه تازه عقد كرده :

پريسا خانوم بدون و آگاه باش : عشق چيست ؟

3 ثانيه نگاه ، 3 دقيقه خنده ، 3 ساعت صفا ، 3 روز آشنايي ، 3 هفته وفاداري ، 3 ماه بي قراري و سه سال انتظار و 30 سال پشيماني ...

حالا جواب خودم به تو . وقتي داشتم بات حرف مي زدم نتونستم درست جوابتو بدم . گفته بودي سايتم رمانتيكه . پس مي خواستي چجوري باشه ؟ انتظار داشتي چي باشه؟

اين سايت يك غمنامه هست . رمانتيك و عاشقانه . گفته بودي زياد فهيمه رحيمي مي خوني كه اينارو نوشتي . اينم بت بگم كه چيزايي كه تو دلم بود نوشتم و ربطي هم به فهميه رحيمي و مؤدب پور نداره مطمئن باش ... تو وقتي جوابي به اين شكل به پريسا مي دي طبيعي كه درباره من همچين نظري داشته باشي . چون اينطوري كه معلومه عشق رو نشناختي پريسا گفت بت بگم : علي آقا استثنا هم وجود داره . وقتت رو ديگه نمي گيرم منتظر جوابت هستم حالا يا مسيج بده يا نظر بذار يا زنگ بزن يخورده پول موبايلت بالا بره از من ياد بگير اينقدر زيراكسم  . يا هر سه ... موفق باشي باي . 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:21 توسط سحرناز خانوم |


سه چهار دقيقه سكوت به احترام ورود اولين دلتنگي مي دونم سهمي از روز اومدنت نخواهم داشت . ديشب جاي آخرين نگاهت را در انتهاي چشمانم به خاك سپردم كه براي تقديري اينچنين زخمي يك علامت سؤال . جواب تموم بودن ها بود .

من در تو ناتموم مونده ام

كه براي گذشت از تمام مرزهاي وجودت باز خواب بودنت را ديده بودم

خواب ديده بودم

هنوز پشت اون ديوار كاه گلي

به بهانه بازيهاي كودكانه

از من پنهان مي شدي

اما چرا سهم تو از مستي اين دو استكان ترك خورده

در پيش من به يادگار است

ميدانم براي اونوقت مرا در خواب نديده اي .....  

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:20 توسط سحرناز خانوم |


 گفته بودم كه زندگي زيباست / دل من چون بهار ، سبز و رهاست / گفته بودم كه پشت باغ دلم / رويش روشن سحر پيداست / دل به آتش سپرده ام ، ديري است  / در هوايي كه عاشق بي پرواست / عشق در من زبانه مي گيرد  / به خدايي كه لاي شب بوهاست  /  بوي باد بهار مي آيد  / آن پرستوي دل شكسته كجاست ؟ / دل من در هواي توفاني  / بشبنمي در تلاطم درياست  / هر كجا مي كشد موج ، دامن / هر كجا خيمه ي عطش برپاست / نفسم در هواي صحبت عشق / موج در موج گرم و طوفان زاست / بي تو اي فصل آتشين اي عشق  / مثل پاييز غم دلم تنهاست .

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:19 توسط سحرناز خانوم |


غزل نگاهت را در هاله اي از آب و آينه در امتداد يك نگاه قاب كردم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384 1:18 توسط سحرناز خانوم |


سلام اقا مهدی

بله پیغام شما رسید ولی شما که برای من ای دیتون رو ننوشتین که من براتون پیغام بذارم

من چجوری شما رو بشناسم و براتون پیغام بذارم

لطفا ای دیتون رو بدید تا براتون پیغام هم بذارم

بای

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384 18:51 توسط سحرناز خانوم |


X

وقتي خداي آسمونها بنده هاشو مي آفريد با قلم بلور مهر و محبت با جوهر طلايي رنگ مي نوشت روي پيشونيها قصه خوب سرنوشت . وقتي نوبتم رسيد خداي آسمونها ديد بلور نوك قلم شكست . كفتر نوك طلا از مرغ غم يه پر گرفت نوشت روي پيشوني من قصه تلخ سرنوشت


Home
Email
Bahar20

Archives

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته دوم دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384


Authors

سحرناز خانوم
یک تنها


Links

آتنا
مجتبی . حتما ببینش
جوکای باحال برای آدمای باحال بزار
kodhaye java
mortezaa
ye dokhtar
الهه ناز
shahab
ziba
bazi bahal
hosein
hosein divooone
Amin Inavaj
morteza
pesare mehraboon - hamed
faraz khan
nika joon
dooste man
farshid
leila joon
siavash
somaye
navid
سكوت
sajad
mohadese
ashkan
ehsan
saye joon
ali
arezoo
ناگفته های رابطه های جنسی
•.•ღ♥ღاز عشق تا دانلودღ♥ღ•.•
طبقه اول بهشت-فرشيد
قانون و روابط زناشويي
بهترين کد هاي موزيک براي وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسي ترين نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکريپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسي
منبع کد آهنگ براي وبلاگ
منبع کد موزيک براي وبلاگ
قالب هاي بهاربيست


LinkDump

بیا تو
آرشيو پيوندهاي روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20


منبع کدهاي وبلاگ

Download Cod Music

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان


خدمات وبلاگ نويسان جوان خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس