صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384 3:18 توسط سحرناز خانوم |
بار خدايا زندگي ام گناه آلود است . زنده ام كه خود را بكشم ، زندگاني ام ديگر نه از آن من بلكه از آنِ گناهان من است ، خوبي هايم داده ي خداوند است و بدي هايم را خود با اختياري كسب كرده ام كه ديگر از آن من نيست ************** حقيقت ، عشق ، قانون و نيايش من ، ظاهر و وجدان ، ابزار وجود راهنماي من طبيعت و آرامش ، پناه و همدم من ، نظم روشن من و زيبايي و كمال ، تاخت و تاز من هستند . من زياد در فكر زيبايي و كمال نيستم ، من هيچ اهميتي به دوران هاي كلاسيك نمي دم من فقط در فكر زندگي ، تلاش ، احساسات عميق و عاشق بودن هستم . اگر واقعا عاشق طبيعت باشي زيبايي را در هر جايي خواهي ديد + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 16:45 توسط سحرناز خانوم |
يا خدا من همونم كه هميشه غم و غصه ام بيشماره اوني كه تنهاترينه حتي سايه ام نداره اين منم كه خوبيامو كسي هرگز نشناخته اون كه در راه رفاقت همه هستي شو باخته هر رفيق راهي با من دو سه روزي همسفر بود ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود هر كي با زمزمه ي عشق دو سه روزي عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقائقم شد اونكه عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت وقتي قدر سر سوزن به قفا نكرديم عادت + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 16:39 توسط سحرناز خانوم |
يه روز سياه يه روز سفيد يه روز زرد يه روز غم گرفته سرد يه روز برای تو که شاعرانه است يه روز برای من که بی ترانه است يه روز تويی روزی که شب نميشه يه روز منم ابری تر از هميشه يه روز منم اسر خاک تبعيد يه روز تويی اون ور خواب خورشيد تو چشم من تويی که آسمونی تو خواب من تويی که مهربونی تويی که واژه واژه دلنشينی هنوز عزيز هنوز عزيزترينی هنوز به ياد تو به ياد خونه گل می کنند شعرهای عاشقونه هنوز به ياد تو بهار بهاره هنوز صدام عطر صدات رو داره فقط نگذار شاعر شب بميره نذار صدایم رنگ عذا بگيره اگه می سوزه شب عاشقانه فقط نگذار بميره اين ترانه + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 16:34 توسط سحرناز خانوم |
من در شهري زندگي مي كنم كه توسط يك ديوار به دو نيم شده است ************************* + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 16:32 توسط سحرناز خانوم |
سلام بچه ها اگر خواستين تمام نوشته ها رو ببينين بايد روي مرداد ۱۳۸۴ كليك كنين و صب كنين تا بالا بياد + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 3:56 توسط سحرناز خانوم |
عاشق ولی تنها , خسته ولی با امید, غمگین اما گرم , در خود اما مهربان , هر آنچه در وصف او بگویم باز کم است پس بهترین توصیف برای او سکوت اوست . در سکوت او دنیایی از تفکر من جاریست , گاه تفکر او را تا سر حد جنون می برد و گاه عشق او را به نزدیکی اولین لحظه ی پیوند می رساند. مهربانی او علاوه بر کلامش در چشمهای زیبا و دستهای گرمش فراوان است و گاه نه از روی خساست بلکه از روی........ آنها را از من دریغ میدارد. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 2:18 توسط سحرناز خانوم |
|