صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
سلام بچه ها مرسی از اینکه برای من نظر دادین رنگ قرمز رنگ عشقه برای همین با قرمز نوشتم و لی چون این وب لاگ رو برای شما درست کردم طبق نظر شما عمل می کنم . شاید هم رنگ قرمز رو عوض کردم
+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1384 22:36 توسط سحرناز خانوم |
در دنيايي كه هيچ خبري از مهرو وفا نبود مرا عاشق كردي . وقتي رفتي سپردي از خودم مراقبت كنم . گفتي دنيا رو زير و رو مي كنم . گفتي دوستم داري . برايم نوشته بودي . بي من دنيا برات قفس شده . برايم نوشتي قطره اي هستي كه به عمق خاك مي باري . اما من ! من برات نوشتم نذار از تو فقط يه افسانه . يه رؤيا باقي بمونه . نوشتي تمام واقعيت ها را در انتهاي رؤيا پيدا مي كني . نوشتم چشام خسته شدند از بس انتظار كشيدند . نوشتي وقتي برگردم مي فهمي با من چكار كردي . نوشتم نكنه دير بيايي . نوشتي براي رسيدن هيچ وقت دير نيست . نوشتم كي مي رسه اون روز كه لباس سپيد خوشبختي بپوشم . لباسي كه كودكان دنباله اش را جمع كنند . تور سپيدي كه تو از رو صورتم بر مي داري ؟ نوشتي + نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 15:43 توسط سحرناز خانوم |
دلي پر درد و غم دارم امشب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 15:38 توسط سحرناز خانوم |
دلم مي خواست يك پروانه بودم + نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 15:36 توسط سحرناز خانوم |
چه كس به آسمان ابري قلبم نشسته مي خندد ؟ داد مگر كه نيست شوم راه فتح تو اين است + نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 15:34 توسط سحرناز خانوم |
مرگ اونقدر ها که ما آدمها سياهش کرديم زشت نيست. راستش تو اين چند روز جز لباس تن خودم و ديگران چيز ديگري سياه نبود. تا حالا مرگ رو حس نکرده بودم. هميشه شنيده بودم فلاني فوت کرد? اون يکي مرد. اما هيچوقت کسي که با من نزديک بود? نرفته بود. مرگ عجيبه? اسرار آميزه? اما به هيچ وجه سياه نيست. شايد آبيه با يه کم بنفش قاطيش? اما سياه نيست. نميدونم. شايد سهراب هم همين نظر رو داشته? چون اون هم به هيچ وجه مرگ رو سياه نديده. مرگ واسه سهراب هم يه جور ديگه است. خيلي ظريف و من فکر مي کنم حتي تا حدي رمانتيک و عاشقانه .و شايد هم اين طرز فکر من? اثرات صدها احساس عجيب و غريب و متفاوتيه که من تو اين 10 روز دائم و لحظه به لحظه تجربه ميکنم. ونترسيم از مرگ ... + نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 14:7 توسط سحرناز خانوم |
سلام بچه ها . ايندفعه اومدم تا از يه دوست تشكر كنم . دوست خوبم شيداي آواره كه بعضي از مطالب رو اون به من داد تا توي وبم بذارم . مرسي عزيزم شيداي آواره بچه ها اگر هر كدومتون متني چيزي داشتين و دوست داشتين بذارم تو وبم اونو به ميلم بفرستين . ممنون + نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384 0:5 توسط سحرناز خانوم |
در عرض ي دقيقه ميشه ي نفر رو خرد كرد...در ي ساعت ميشه ي نفر رو دوست داشت و در ي روز ميشه عاشق شد.ولي ي عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كني + نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384 23:30 توسط سحرناز خانوم |
|